معرفی وبلاگ
با سلام امیدوارم مطالب این وبلاگ مورد استفاده شما قرار گرفته باشد. باآرزوی موفقیت برای تمامی انسانها التماس دعا (عکس متعلق شهید محمد علی شاهچراغی دانشجوی رشته فیزیک می باشد.)
صفحه ها
دسته
فیزیک پزشکی
هستی برای ما
خدمات
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 532376
تعداد نوشته ها : 145
تعداد نظرات : 34
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

احکام نکاح

(ازدواج و زناشویى ) بـواسـطه عقد ازدواج , زن به مرد حلال مى شود وآن بردو قسم است : دائم وغیردائم .
عقد دائم آن اسـت کـه مـدت زنـاشـویـى در آن معین نشود وزنى را که به این قسم عقد مى کنند زوجه دائمه مـى گـویند.
و عقد غیر دائم آن است که مدت زناشویى درآن معین شود, مثلا زن را به مدت یک سـاعـت یـا یـک روز یا یکماه یا یکسال یا بیشترعقد نمایند وزنى را که به این قسم عقد کنند متعه وصیغه مى نامند.

احکام عقد

(مـسـاله 2372) در زناشویى - چه دائم و چه غیر دائم - باید صیغه خوانده شود وتنها راضى بودن زن ومرد کافى نیست و صیغه عقد را یا خود زن ومرد مى خوانند, یادیگرى را وکیل مى کنند که از طرف آنان بخواند.
(مـسـالـه 2373) وکـیل لازم نیست مرد باشد, زن هم مى تواند براى خواندن صیغه عقد از طرف دیگرى وکیل شود.
(مـسـاله 2374) زن و مرد تا یقین نکنند که وکیل آنان صیغه را خوانده است نمى توانند به یکدیگر نـگـاه مـحرمانه نمایند.
و گمان به این که وکیل صیغه را خوانده است کفایت نمى کند.
ولى اگر وکیل بگوید صیغه را خوانده ام کافى است .
(مـساله 2375) اگر زنى , کسى را وکیل کند که مثلا ده روزه او را به عقد مردى درآورد وابتداى ده روز را مـعـین نکند, آن وکیل مى تواند هر وقت که بخواهد اورا ده روزه به عقد آن مرد در آورد ولـى اگـر مـعـلـوم بـاشد که زن , روز یا ساعت معینى را قصدکرده , باید صیغه را مطابق قصد او بخواند.
(مساله 2376) یک نفر مى تواند براى خواندن صیغه عقد دائم یا غیر دائم از طرف زن و مرد, وکیل شود.
و نیز مرد مى تواند از طرف زن وکیل شود و او را براى خودبطور دائم یا غیر دائم عقد کند.
و همچنین زن مى تواند از طرف مرد وکیل شود که خود را به عقد او در آورد.
ولى احتیاط مستحب آن است که عقد را دو نفربخوانند.
دستور خواندن عقد دائم (مساله 2377) اگر صیغه عقد دائم را خود زن و مرد بخوانند و اول زن بگوید:زوجتک نفسى على الـصـداق الـمعلوم (یعنى خودرا زن تو نمودم به مهرى که معین شده ),پس از آن بدون فاصله مرد بـگـوید: قبلت التزویج (یعنى قبول کردم ازدواج را) عقدصحیح است واگر دیگرى را وکیل کنند که از طرف آنان صیغه عقدرا بخواند چنانچه مثلا اسم مرد احمد واسم زن فاطمه باشد ووکیل زن بـگـویـد: زوجـت موکلتى فاطمه موکلک احمد على الصداق المعلوم , پس بدون فاصله وکیل مرد بگوید: قبلت التزویج لموکلى احمد على الصداق المعلوم صحیح مى باشد.
و بهتر آن است لفظى که مردمى گوید با لفظى که زن مى گوید مطابق باشد, مثلا اگر زن زوجت مى گوید مرد هم قبلت التزویج بگوید.
دستور خواندن عقد غیر دائم (مـسـالـه 2378) اگـر خود زن و مرد بخواهند صیغه عقد غیر دائم را بخوانند بعد ازآن که مدت ومهر را معین کردند, چنانچه زن بگوید: (زوجتک نفسى فى المده المعلومه على المهر المعلوم ) بعد بدون فاصله مرد بگوید: (قبلت ) صحیح است .
و اگر دیگرى را وکیل کنند واول , وکیل زن به وکیل مرد بگوید: (متعت موکلتى موکلک فى المده المعلومه على المهر المعلوم ) پس بدون فاصله وکیل مرد بگوید: (قبلت لموکلى هکذا) صحیح مى باشد.
شرایط عقد (مساله 2379) عقد ازدواج چند شرط دارد: اول - آن کـه بـه عربى صحیح خوانده شود و اگر خود مرد و زن نتوانند صیغه را به عربى صحیح بخوانند بهتر بلکه احوط آن است که کسى را که مى تواند به عربى صحیح بخواند وکیل کنند, لکن لازم نیست .
و خودشان هم مى توانند به غیر عربى بخوانند, اما باید لفظى بگویند که معنى زوجت و قبلت را بفهماند.
دوم - مـرد و زن یا وکیل آنان که صیغه را مى خوانند, قصد انشا داشته باشند یعنى اگر خود مرد و زن صـیغه را مى خوانند زن بگفتن (زوجتک نفسى ) قصدش این باشدکه خود را زن او قرار دهد و مـرد به گفتن (قبلت التزویج ) زن بودن او را براى خودقبول نماید, و اگر وکیل مرد و وکیل زن صـیغه را مى خوانند, به گفتن (زوجت (الخ ) وقبلت ) قصدشان این باشد که مرد و زنى که آنان را وکیل کرده اند زن و شوهر شوند.
سوم - کسى که صیغه را مى خواند عاقل وبنابر احتیاط لازم بالغ باشد چه براى خودش بخواند, یا از طرف دیگرى وکیل شده باشد.
چهارم - اگر وکیل زن و شوهر یا ولى آنان صیغه را مى خوانند, در عقد, زن و شوهررا معین کنند, مثلا اسم آنان را ببرند یا به آنان اشاره نمایند.
پس کسى که چند دختردارد, اگر به مردى بگوید: (زوجتک احدى بناتى ) یعنى : زن تو نمودم یکى از دخترانم را.
و او بگوید (قبلت ) یعنى : قبول کردم چون در موقع عقد, دختر را معین نکرده اندعقد باطل است .
پنجم - زن و مرد به ازدواج راضى باشند, ولى اگر زن ظاهرا با کراهت اذن دهد ومعلوم باشد قلبا راضى است عقد صحیح است .
(مـسـالـه 2380) اگـر در عقد یک حرف غلط خوانده شود که معناى آن را عوض کندعقد باطل است .
(مـسـالـه 2381) کـسى که دستور زبان عربى را نمى داند, اگر قرائتش صحیح باشد ومعناى هر کلمه از عقد را جداگانه بداند, و از هر لفظى معناى آن را قصد نمایدمى تواند عقد بخواند.
(مـساله 2382) اگر زنى را براى مردى بدون اجازه آنان عقد کنند, و بعدا زن و مردبگویند: به آن عقد راضى هستیم , عقد صحیح است .
(مـسـالـه 2383) اگـر زن ومرد یا یکى از آن دو را به ازدواج مجبور نمایند, و بعد ازخواندن عقد راضـى شـونـد وبگویند: به آن عقد راضى هستیم , اگر عقد با قصدخوانده شده باشد, لازم نیست دوباره بخوانند اگرچه بهتر است .
(مـساله 2384) پدر وجد پدرى مى توانند براى فرزند نابالغ , یا دیوانه خود که به حال دیوانگى بالغ شـده اسـت هـمـسـر انـتخاب کند, و بعد از آن که آن طفل بالغ شد, یادیوانه عاقل گردید, اگر ازدواجى که براى او کرده اند, مفسده اى نداشته , نمى تواندآن را بهم بزند و اگر مفسده اى داشته , مى تواند آن را بهم بزند.
(مـسـالـه 2385) دخـتـرى که بحد بلوغ رسیده ورشیده است - یعنى : مصلحت خودرا تشخیص مـى دهد - اگر بخواهد شوهر کند, چنانچه باکره باشد, بنابر احتیاطواجب باید از پدر یا جد پدرى خود اجازه بگیرد, اجازه مادر و برادر لازم نیست .
(مساله 2386) اگر پدر وجد پدرى غایب باشند, و اجازه گرفتن از آنان ممکن نباشد, و حاجت به تزویج باشد یا دختر باکره نباشد, اجازه پدر وجد لازم نیست .
(مـسـالـه 2387) اگـر پدر, یا جد پدرى براى پسر نابالغ خود زن بگیرد, پسر باید بعداز بالغ شدن خرج آن زن را بدهد.
و همچنین پیش از بلوغ با قابلیت پسر براى استمتاع از او, و تمکین زوجه , باید از مال پسر نفقه او داده شود.
(مـسـالـه 2388) اگر پدر یا جد پدرى براى پسر نابالغ خود زن بگیرد, چنانچه پسردر موقع عقد مـالـى داشته , مدیون مهر زن است .
و اگر در موقع عقد مالى نداشته ,پدر یا جد او باید مهر زن را بدهند.
عیبهایى که بواسطه آنها مى شود عقد را بهم زد (مـسـاله 2389) اگر مرد بعد از عقد بفهمد که زن یکى از این هفت عیب را داردمى تواند عقد را بهم بزند, بشرط آن که معلوم شود که عیب پیش از عقد بوده : اول -دیوانگى .
دوم -مرض خوره .
سوم -مرض برص (پیسى ).
چهارم -کورى .
پنجم -زمین گیر بودن .
ششم -آن که افضا شده باشد یعنى : راه بول و حیض یا راه حیض و غایط اویکى شده باشد.
هفتم -آن که گوشت , یا استخوانى در فرج او باشد که مانع از نزدیکى شود .
(مساله 2390) اگر زن بعد از عقد بفهمد که شوهر او دیوانه بوده است , یا بعد ازعقد دیوانه شود, یا بفهمد که آلت مردى ندارد, یا مرضى دارد که نمى تواند وطى ونزدیکى نماید, یا این دو عیب بعد از عـقـد وپیش از وطى پیدا شود, یا بفهمدتخمهاى او را پیش از عقد کشیده اند و امر را بر او مشتبه کـرده بـاشـنـد مى تواند عقد رابهم بزند ولى در صورتى که مرد نمى تواند نزدیکى نماید زن اگر بـخـواهـد فـسـخ نمایدباید به حاکم شرعى رجوع نماید تا حاکم شرع تا یکسال به مرد مهلت دهد چنانچه نتوانست با آن زن یا زنى دیگر نزدیکى کند پس از آن مى تواند عقد را به هم بزند.
(مساله 2391) اگر مرد یا زن بواسطه یکى از عیبهایى که در دو مساله پیش گفته شد عقد را بهم بزند, باید بدون طلاق از هم جدا شوند.
(مـساله 2392) اگر بواسطه آن که مرد نمى تواند وطى ونزدیکى کند, زن عقد را بهم بزند, شوهر بـایـد نـصـف مهر را بدهد.
ولى اگر بواسطه یکى از عیبهاى دیگرى که گفته شد مرد, یا زن عقد رابـهـم بزند, چنانچه مرد با زن نزدیکى نکرده باشد, چیزى بر اونیست .
و اگر نزدیکى کرده , باید تمام مهر را بدهد.
عده اى از زنانى که ازدواج با آنان حرام است

(مـساله 2393) ازدواج با زنهائیکه با انسان محرم هستند مثل مادر وخواهر و دخترو عمه و خاله و دختر برادر و دختر خواهر ومادر زن که حرام است .
(مساله 2394) اگر کسى زنى را براى خود عقد نماید, اگرچه با او نزدیکى نکند, مادرومادر مادر آن زن , و مادر پدر او هر چه بالا روند به آن مرد محرم مى شوند.
(مساله 2395) اگر زنى را عقد کند وبا او نزدیکى نماید, دختر و نوه دخترى وپسرى آن زن هرچه پایین روند, چه در وقت عقد باشند یا بعدا به دنیا بیایند به آن مرد محرم مى شوند.
(مساله 2396) اگر با زنى که براى خود عقد کرده نزدیکى نکرده باشد, تا وقتى که آن زن در عقد اوست نمى تواند با دختر او ازدواج کند.
(مساله 2397) عمه وخاله خود شخص و عمه وخاله پدر, و عمه و خاله پدر پدر,و عمه و خاله مادر و عمه و خاله مادر مادر, هرچه بالا روند به انسان محرمند .
(مـسـاله 2398) پدر وجد شوهر, هر چه بالا روند, و پسر ونوه پسرى و دخترى اوهرچه پایین آیند, چه در موقع عقد باشند, یا بعدا بدنیا بیایند, به زن او محرم هستند.
(مساله 2399) اگر زنى را براى خود عقد کند, خواه دائمه باشد, یا غیر دائمه تاوقتى که آن زن در عقد اوست نمى تواند با خواهر آن زن ازدواج نماید.
(مساله 2400) اگر زن خود را به ترتیبى که در کتاب طلاق گفته مى شود طلاق رجعى دهد, در بـیـن عـده نمى تواند خواهر او را عقد نماید.
و اگر زنى را متعه کرده باشد ومدت او را بخشیده یا تـمـام شده باشد, در عده او بنابر احتیاط لازم نبایدخواهر او را بگیرد, بلکه در عده طلاق بائن هم که بعدا بیان مى شود, احتیاطمستحب آن است که از ازدواج با خواهر او خوددارى نماید.
(مـساله 2401) انسان نمى تواند بدون اجازه زن خود با خواهر زاده و برادرزاده اوازدواج کند, ولى اگـر بـدون اجازه زنش آنان را عقد نماید, و بعدا زن بگوید به آن عقد راضى هستم , اشکال ندارد.
لکن احتیاط مستحب موکد آن است که دوباره اورا عقد نماید.
(مـسـالـه 2402) اگـر زن بـفهمد شوهرش برادر زاده یا خواهرزاده او را عقد کرده وحرفى نزند, چنانچه بعدا رضایت ندهد عقد آنان باطل است .
(مساله 2403) اگر انسان پیش از آن که دختر خاله خود را بگیرد با مادر او زنا کند,دیگر نمى تواند با او ازدواج نماید و بنابر احتیاط واجب دختر عمه نیز همین حکم را دارد.
(مـسـالـه 2404) اگر با دختر عمه یا دختر خاله خود ازدواج نماید, و پیش از آن که باآنان نزدیکى کند با مادرشان زنانماید, احتیاط واجب آن است که از ایشان به طلاق دادن جدا شود.
(مـسـالـه 2405) اگر با زنى غیر از عمه وخاله خود زنا کند, احتیاط واجب آن است که با دختر او ازدواج نـکـنـد, ولـى اگر زنى را عقد نماید وبا او نزدیکى کند, و بعد بامادر او زنا کند آن زن بر او حرام نمى شود, و اما اگر بعد از عقد و پیش از آن که با اونزدیکى کند, با مادر او زنا نماید, احتیاط واجب آن است که آن زن را طلاق دهد ودیگر هم او را نگیرد.
(مـسـاله 2406) زن مسلمان نمى تواند به عقد کافر در آید, مرد مسلمان هم نمى تواند با زن کافره غیر اهل کتاب ازدواج نماید, ولى متعه کردن زن اهل کتاب مانند یهود و نصارى مانعى ندارد, بلکه جـواز ازدواج آنـان بـطـور دائم نیز خالى ازقوت نیست , ولى در صورت تمکن از ازدواج با مسلمه کراهت شدیده دارد, بلکه در این صورت احتیاط ترک نشود.
(مـساله 2407) اگر با زنى که در عده طلاق رجعى است , زنا کند آن زن بر او بنابراحتیاط واجب حرام مى شود.
و اگر با زنى که در عده متعه , یا طلاق باین , یا عده وفات است زنا کند, بعدا مى تواند او را عـقـد نـمـاید, اگرچه احتیاط مستحب آن است که با او ازدواج نکند.
و معناى طلاق رجعى وطلاق باین و عده متعه و عده وفات در احکام طلاق گفته خواهد شد.
(مـساله 2408) اگر با زن بى شوهرى که در عده نیست زنا کند, بعدا مى تواند آن زن رابراى خود عـقد نماید.
ولى احتیاط مستحب آن است که صبرکند تا آن زن حیض ببیندبعد او را عقد نماید.
و همچنین است اگر دیگرى بخواهد آن زن را عقد کند.
(مـساله 2409) اگر زنى را که در عده دیگرى است براى خود عقد کند, چنانچه مرد و زن , یا یکى از آنان بدانند که عده زن تمام نشده , و بدانند عقد کردن زن درعده حرام است , آن زن بر او حرام مى شود, اگر چه مرد بعد از عقد با آن زن نزدیکى نکرده باشد.
(مساله 2410) اگر زنى را براى خود عقد کند, و بعد معلوم شود که در عده بوده ,در صورتى که با او نزدیکى کرده باشد, آن زن بر او حرام مى شود, اگر چه هیچ کدام نمى دانسته اند که زن در عده است , و نمى دانسته اند عقد کردن زن در عده حرام است .
(مساله 2411) اگر انسان بداند زنى شوهر دارد و با او ازدواج کند, چه با اونزدیکى کرده باشد یا نه , واجـب اسـت فورا از او جدا شود, وبعدا هم او را براى خودعقد نکند.
وچنانچه نداند که شوهر دارد وبا او ازدواج کند, پس اگر دخول واقع شود آن زن بر او حرام ابدى مى شود, و اگر پیش از دخول متوجه شد, واجب است از او جدا شود, ولى بعدا مى تواند او را براى خود عقد کند.
(مـسـالـه 2412) زن شوهردار اگر زنا بدهد بر شوهر خود حرام نمى شود, و چنانچه توبه نکند وبر عـمل خود باقى باشد, اگر مشهور به زانیه بودن شود, احتیاط لازم آن است که شوهر, او را طلاق دهد, و تا توبه نکند او را نگیرد, ولى باید مهرش رابدهد.
(مـسـالـه 2413) زنـى را کـه طلاق داده اند وزنى که متعه بوده وشوهرش مدت او رابخشیده , یا مـدتـش تـمام شده , چنانچه بعد از مدتى شوهر کند وبعد شک کند که موقع عقد شوهر دوم , عده شوهر اول تمام بوده , یا از راه غفلت یا معصیت در عده ,شوهر کرده , باید به شک خود اعتنا نکند.
(مـسـالـه 2414) مادر و خواهر و دختر پسرى که لواط داده , بر لواط کننده درصورتیکه بالغ بوده حـرام اسـت , ولـى اگـر گـمـان کند که دخول شده , یا شک کند که دخول شده یا نه , بر او حرام نمى شود.
(مساله 2415) اگر با مادر یا خواهر یا دختر کسى ازدواج نماید, وبعد از ازدواج ودخول به زوجه , با آن کـس لـواط کـند, آنان بر او حرام نمى شوند.
و اگر بعد از عقد وپیش از دخول لواط کند, بنابر احتیاط واجب آن زن بر او حرام مى شود.
(مـساله 2416) اگر کسى در حال احرام که یکى از کارهاى حج است , با زنى ازدواج نماید, عقد او بـاطـل اسـت .
و چنانچه مى دانسته که زن گرفتن بر او حرام است , دیگر نمى تواند آن زن را براى خود عقد کند.
(مساله 2417) اگر زنى که در حال احرام است با مردى که در حال احرام نیست ازدواج کند, عقد او بـاطل است .
و اگر زن مى دانسته که ازدواج کردن در حال احرام حرام است , باید بعدا با آن مرد ازدواج نکند.
(مـسـالـه 2418) اگـرمرد طواف نسا را که یکى ازکارهاى حج است بجا نیاورد, زنش که بواسطه احـرام بـر او حـرام شـده بود, حلال نمى شود.
و نیز اگر زن طواف نسا نکند,شوهرش که بواسطه احرام بر او حرام شده بود, حلال نمى شود.
ولى اگر بعداطواف نسا را انجام دهند به یکدیگر حلال مى شوند.
(مـسـاله 2419) اگر کسى دختر نابالغى را براى خود عقد کند, نباید پیش از آن که نه سال دختر تمام شود, با او نزدیکى ودخول کند, و اگر پیش از آنکه نه سالش تمام شود با او نزدیکى کرد ظاهر ایـنـسـتکه موجب حرمت نزدیکى با او بعد از نه سال نمى شود اگرچه احتیاط اینستکه تا آخر عمر خصوصا اگر افضا نموده باشد از دخول به او با رضایت او خوددارى نماید و الا او را طلاق دهد.
(مـسـاله 2420) زنى که شوهرش او را سه مرتبه طلاق داده بر شوهرش حرام مى شود, ولى اگر با شـرایطى که در کتاب طلاق گفته مى شود با مرد دیگرى ازدواج کند, بعد از مرگ یا طلاق شوهر دوم وگذشتن مقدار عده او, شوهر اول مى توانددوباره او را براى خود عقد نماید.

احکام عقد دائم

(مـسـالـه 2421) زنـى که عقد دائم شده نباید بدون اجازه شوهر از خانه بیرون رود,و باید خود را بـراى هـر لـذتى که او مى خواهد تسلیم نماید, و بدون عذر شرعى ازنزدیکى کردن او جلوگیرى نکند, و اگر در اینها از شوهر اطاعت کند, تهیه غذا ولباس و منزل او بر شوهر واجب است , و اگر تهیه نکند چه توانایى داشته باشد, یانداشته باشد مدیون زن است .
(مـساله 2422) اگر زن در کارهایى که در مساله پیش گفته شد اطاعت شوهر رانکند, گناهکار است و حق غذا و لباس و منزل و همخوابى ندارد, ولى مهر او از بین نمى رود.
(مساله 2423) مرد حق ندارد زن خود را به خدمت خانه مجبور کند.
(مـسـالـه 2424) مخارج سفر زن اگر بیشتر از مخارج وطن باشد با شوهر نیست ,ولى اگر شوهر مایل باشد که زن را سفر ببرد, باید خرج سفر او را بدهد.
(مـسـالـه 2425) زنـى کـه از شوهر اطاعت مى کند و شوهر خرج او را نمى دهد, اگرممکن است مـى تـوانـد خـرج خود را بدون اجازه از مال او بردارد, و اگر ممکن نیست ,چنانچه ناچار باشد که مـعـاش خـود را تهیه کند, اگر نمى تواند با اطاعت شوهر تهیه معاش کند, در موقعى که مشغول تهیه معاش است , اطاعت از شوهر بر او واجب نیست .
(مـسـاله 2426) اگر مرد بیش از یک زن دائمى داشته باشد, و نزد یکى از آنها یک شب بماند باید نـزد دیـگـران نـیـز در چـهـار شب یک شب بماند, بلکه اگر یک زن داشته باشد نیز بنابر احتیاط مستحب .
(مساله 2427) شوهر نمى تواند بیش از چهار ماه نزدیکى با عیال جوان خود را ترک کند, بلکه بنابر احتیاط بیش از این مدت نزدیکى با عیال پیر خود را نیز ترک نکند .
(مـسـالـه 2428) اگـر در عـقد دائم , مهر را معین نکنند, عقد صحیح است .
و چنانچه مرد با زن نزدیکى کند, باید مهر او را مطابق مهر زنانى که مثل او هستند بدهد.
(مساله 2429) اگر موقع خواندن عقد دائم براى دادن مهر مدتى معین نکرده باشند, زن مى تواند پیش از گرفتن مهر از نزدیکى کردن شوهر جلوگیرى کند, چه شوهر توانایى دادن مهر را داشته بـاشد.
چه نداشته باشد.
ولى اگر پیش از گرفتن مهربه نزدیکى راضى شود, وشوهر با او نزدیکى کند, دیگر نمى تواند بدون عذر شرعى از نزدیکى شوهر جلوگیرى نماید.
متعه یا عقد غیر دائم (مساله 2430) متعه کردن زن اگر چه براى لذت بردن هم نباشد صحیح است .
(مساله 2431) واجب است که شوهر بیش از چهار ماه نزدیکى با متعه خود را اگرجوان باشد ترک نکند.
وبنابر احتیاط بیش از این مدت , نزدیکى با متعه پیر خود رانیز ترک نکند.
(مـسـاله 2432) زنى که متعه مى شود, اگر در عقد شرط کند که شوهر با او نزدیکى نکند, عقد و شرط او صحیح است , و شوهر فقط مى تواند لذتهاى دیگر از او ببرد,ولى اگر بعدا به نزدیکى راضى شود, شوهر مى تواند با او نزدیکى نماید .
(مساله 2433) زنى که متعه شده , اگرچه آبستن شود حق خرجى ندارد.
(مـسـاله 2434) زنى که متعه شده , حق همخوابى ندارد, و از شوهر ارث نمى برد,و شوهر هم از او ارث نمى برد.
(مساله 2435) زنى که متعه شده اگر نداند که حق خرجى و همخوابى ندارد عقداو صحیح است , و براى آن که نمى دانسته , حقى به شوهر پیدا نمى کند.
(مساله 2436) زنى که متعه شده مى تواند بدون اجازه شوهر از خانه بیرون برود.
ولى اگر بواسطه بیرون رفتن , حق شوهر از بین مى رود, بیرون رفتن او حرام است .
(مساله 2437) اگر زنى مردى را وکیل کند, که به مدت و مبلغ معین او را براى خودمتعه نماید, چنانچه مرد او را به عقد دائم خود در آورد, یا بغیر از مدت یا مبلغى که معین شده او را متعه کند, وقتى که آن زن فهمید, اگر بگوید راضى هستم عقدصحیح وگرنه باطل است .
(مـساله 2438) اگر پدر یا جد پدرى براى محرم شدن , یک ساعت یا دو ساعت زنى رابه عقد پسر نابالغ خود درآورد کافى است .
ونیز مى تواند دختر نابالغ خود را براى محرم شدن , به عقد کسى در آورد, ولى باید آن عقد براى دختر مفسده نداشته باشد .
(مساله 2439) اگر پدر یا جد پدرى , طفل خود را که در محل دیگرى است ونمى داند زنده است یا مـرده , بـراى مـحـرم شـدن بـه عـقد کسى در آورد, بر حسب ظاهرمحرم بودن حاصل مى شود, وچـنـانـچـه بعدا معلوم شود که در موقع عقد, آن دختر زنده نبوده , عقد باطل است , وکسانى که بواسطه عقد ظاهرا محرم شده بودند نامحرمند.
(مـسـاله 2440) اگر مرد مدت متعه زن را ببخشد, چنانچه با او نزدیکى کرده , باید تمام چیزى را که قرار گذاشته به او بدهد و اگر نزدیکى نکرده , باید نصف آن را بدهد .
(مساله 2441) مرد مى تواند زنى را که متعه او بوده وهنوز عده اش تمام نشده , به عقد دائم خود در آورد.

احکام نگاه کردن

(مـسـاله 2442) نگاه کردن به بدن زن نامحرم ودخترى که نه سالش تمام نشده , ولى خوب وبد را مى فهمد, و نگاه کردن به او عادتا امکان تهییج وتحریک شهوت دارد,و همچنین نگاه کردن بموى آنـان چـه بـا قصد لذت وچه بدون آن حرام است .
و نگاه کردن به صورت و دست آنان اگر به قصد لـذت باشد حرام است , و بدون قصد لذت هم بنابر احتیاط ترک آن لازم است .
و نیز نگاه کردن زن به بدن مرد نامحرم حرام مى باشد.
(مـسـاله 2443) اگر انسان بدون قصد لذت به صورت و دست زنان کفار و جاهائى از بدنشان که عادت بر نپوشاندن آن دارند, در صورتى که نترسد که به حرام بیفتد,اشکال ندارد.
(مساله 2444) زن باید بدن و موى خود را از مرد نامحرم بپوشاند, بلکه احتیاط واجب آن است که از پـسـرى هم که بالغ نشده , ولى خوب و بد رامى فهمد و از نگاه کردن تحریک و تهییج شهوت او عادتا ممکن باشد, بدن و موى خود را بپوشاند.
(مـساله 2445) نگاه کردن به عورت دیگرى حتى به عورت بچه ممیزى که خوب و بد را مى فهمد حـرام اسـت , اگـر چـه از پـشـت شـیشه یا در آینه یا آب صاف و ماننداینها باشد.
ولى زن و شوهر مى توانند به تمام بدن یکدیگر نگاه کنند.
(مـسـالـه 2446) مـرد وزنى که با یکدیگر محرمند, اگر قصد لذت نداشته باشندمى توانند غیر از عورت به تمام بدن یکدیگر نگاه کنند اگرچه احتیاط این است که به مابین ناف و زانوها نگاه نکنند.
(مـساله 2447) مرد نباید با قصد لذت به بدن مرد دیگر نگاه کند, و نگاه کردن زن هم به بدن زن دیگر با قصد لذت حرام است .
(مـسـالـه 2448) مـرد نباید عکس زن نامحرم را بیندازد, و اگر زن نامحرمى را بشناسد,نباید به عکس او خصوصا در مواردى که معرض هتک و فساد باشد نگاه کند .
(مساله 2449) اگر در حال ناچارى زن بخواهد زن دیگر, یا مردى غیر از شوهرخود را تنقیه کند, یـا عـورت او را آب بـکـشـد, باید چیزى در دست کند که دست او به عورت آن مرد یا زن نرسد, و هـمـچـنـین است اگر مرد بخواهد در حال ناچارى مرددیگر, یا زنى غیر زن خود را تنقیه کند, یا عورت او را آب بکشد.
(مـسـاله 2450) اگر مرد براى معالجه زن نا محرم ناچار باشد که او را نگاه کند, ودست به بدن او بـزنـد اشـکـال ندارد.
ولى اگر با نگاه کردن بتواند معالجه کند, نبایددست به بدن او بزند, و اگر بادست زدن بتواند معالجه کند نباید او را نگاه کند.
(مساله 2451) اگر انسان براى معالجه کسى ناچار شود که به عورت او نگاه کند,اشکال ندارد.
مسائل متفرقه زناشویى (مساله 2452) کسى که بواسطه نداشتن زن به حرام مى افتد, واجب است زن بگیرد.
(مساله 2453) اگر شوهر در عقد شرط کند که زن باکره باشد, و بعد از عقد معلوم شود که باکره نـبـوده , مـى تواند به نسبت تفاوت بین مهر باکره و غیر باکره از مهر کم نماید و بنابر احتیاط اگر میخواهد از او جدا شود او را طلاق دهد.
(مـسـالـه 2454) بـودن مـرد و زن نامحرم در محل خلوتى که کسى در آنجا نیست , ودیگرى هم نـمـى تـواند وارد شود حرام است , چه به ذکر خدا مشغول باشند یا به صحبت دیگر, خواب باشند یا بیدار, و نمازشان هم در آنجا صحیح نیست .
ولى اگرطورى باشد که کسى دیگر بتواند وارد شود, یا بچه اى که خوب و بد را مى فهمد درآنجا باشد اشکال ندارد.
(مـسـالـه 2455) اگر مرد مهر زن را در عقد معین کند, و قصدش این باشد که آن راندهد, عقد صحیح است و مهر را هم باید بدهد.
(مـسـالـه 2456) مـسلمانى که منکر خدا یا پیغمبر شود, یا حکم ضرورى دین یعنى :حکمى را که مـسـلمانان جز دین اسلام مى دانند مثلا واجب بودن نماز و روزه را انکارکند, در صورتى که بداند آن حکم ضرورى دین است مرتد مى شود.
(مساله 2457) اگر زن پیش از آن که شوهرش با او نزدیکى کند, بطورى که در مساله پیش گفته شـد مرتد شود, عقد او باطل مى گردد.
و همچنین است اگر بعد از نزدیکى مرتد شود, ولى یائسه باشد یعنى : اگر سیده است شصت سال , و اگر سیده نیست پنجاه سال او تمام شده باشد, اما اگر یائسه نباشد, باید به دستورى که در احکام طلاق گفته خواهد شد عده نگهدارد.
و اگر تا آخر عده مرتد بماند عقد باطل است و اگر در بین عده مسلمان شود بنابر مشهور عقد باقى است و مراعات احتیاط لازم است .
(مـسـالـه 2458) مـردى که مسلمان زاده است اگر مرتد شود, زنش بر او حرام مى شود و باید به مـقـدارى که در احکام طلاق گفته مى شود عده وفات نگهدارد.
و دراصطلاح به چنین شخصى مرتد فطرى مى گویند.
(مساله 2459) مردى که از پدر ومادر غیر مسلمان بدنیا آمده و مسلمان شده اگر پیش از نزدیکى با عیالش مرتد شود, و یا زنش یائسه باشد عقد او باطل مى گردد.
و اگر بعد ازنزدیکى مرتد شود, وزن او در سـن زنانى باشد که حیض مى بینند, باید آن زن به مقدارعده طلاق که در احکام طلاق گفته مى شود عده نگهدارد, پس اگر پیش از تمام شدن عده , شوهر او مسلمان شود بنابر مشهور عـقـد او بـاقـى اسـت لـکـن مراعات احتیاط لازم است و در اصطلاح به چنین شخصى مرتد ملى مى گویند.
(مساله 2460) اگر زن در عقد با مرد شرط کند, که اورا از شهرى بیرون نبرد و مردهم قبول کند, نباید زن را از آن شهر بدون رضایت او بیرون ببرد.
(مـسـالـه 2461) اگر زنى از شوهر سابقش دخترى داشته باشد, شوهر بعدى مى تواند آن دختر را براى پسر خود که از آن زن نیست عقد کند.
و نیز اگر دخترى رابراى پسر خود عقد کند, مى تواند با مادر آن دختر ازدواج نماید.
(مساله 2462) اگر زنى از زنا آبستن شود, در صورتى که خود آن زن , یا مردى که بااو زنا کرده , یا هر دوى آنان مسلمان باشند, براى آن زن جایز نیست بچه را سقطکند.
(مساله 2463) اگر کسى با زنى که شوهر ندارد, و در عده کسى هم نیست زنا کند,چنانچه بعد او را عقد کند وبچه از آنان پیدا شود, در صورتى که ندانند از نطفه حلال است یا حرام , آن بچه حلال زاده است .
(مساله 2464) اگر مرد نداند که زن در عده است یا نداند که عقد در عده حرام است و با او ازدواج کـند, چنانچه زن هم نداند وبچه اى از آنان بدنیا آید, حلال زاده است و شرعا فرزند هر دو مى باشد ولى اگر زن مى دانسته که در عده است ومى دانسته که عقد در عده حرام است شرعا بچه , فرزند پدر است و در هر دوصورت عقد آنان باطل است و به یکدیگر حرام مى باشند.
(مساله 2465) اگر زن بگوید یائسه ام نباید حرف او را قبول کرد, ولى اگر بگویدشوهر ندارم یا در عده نیستم حرف او قبول مى شود.
(مـساله 2466) اگر بعد از آن که انسان با زنى ازدواج کرد, کسى بگوید آن زن شوهرداشته , و زن بگوید نداشتم , چنانچه شرعا ثابت نشود که زن شوهر داشته , نبایدحرف آن کس را قبول کرد.
(مـسـالـه 2467) تا دو سال پسر یا دختر تمام نشده پدر نمى تواند او را از مادر جداکند و سزاوار و بـلکه احتیاط اینستکه تا هفت سال آنها تمام نشده آنها را از مادر جدانکند و رعایت این احتیاط در مورد دختر موکد است .
(مـسـاله 2468) مستحب است در شوهر دادن دختر که بالغه است , یعنى مکلف شده عجله کنند, حضرت صادق (ع ) فرمودند: یکى از سعادتهاى مرد آن است که دخترش در خانه او حیض نبیند.
(مساله 2469) اگر زن مهر خود را به شوهر صلح کند که زن دیگر نگیرد, باید زن مهر را نگیرد, و شوهر هم با زن دیگر ازدواج نکند.
(مـساله 2470) کسى که از زنا به دنیا آمده , اگر زن بگیرد و بچه اى پیدا کند, آن بچه ,حلال زاده است .
(مساله 2471) هرگاه شوهر در روزه ماه رمضان , یا در حال حیض زنش با اونزدیکى کند معصیت کرده , ولى اگر بچه اى از آنان بدنیا آید حلال زاده است .
(مـسـالـه 2472) زنـى کـه یقین دارد شوهرش در سفر مرده , اگر بعد از عده وفات که مقدار آن دراحـکـام طـلاق گفته خواهد شد, شوهر کند وشوهر اول از سفربرگردد,باید از شوهر دوم جدا شود و به شوهر اول حلال است ولى اگر شوهر دوم با اونزدیکى کرده باشد, زن باید عده نگهدارد و شوهر دوم باید مهر او را بدهد و اگر مهرالمسماى او با مهر المثل تفاوت دارد در تفاوت آن بنابر احتیاط با هم مصالحه نمایند ولى خرج عده ندارد.

 

 

احکام حدى که براى بعضى از گناهان معین شده است

(مـساله 2795) اگر کسى با یکى از محارم خود که مثل مادر وخواهر با او نسبت دارند زنا کند, به حکم حاکم شرع باید او را بکشند.
و همچنین است اگر مرد کافر بازن مسلمان زنا کند.
و در اخبار بسیار وارد شده است که انجام دادن یکى از حدهاباعث مى شود که مردم کار نامشروع نکنند ودنیا وآخرت آنان را حفظ مى کند ومنفعتش براى آنان بیشتر است از این که چهل روز باران ببارد.
(مـسـاله 2796) اگر مرد مسلمان آزادى با غیر محارم خود زنا کند, بدون اکراه زن ,باید او را صد تـازیانه بزنند وچنانچه سه مرتبه زنا کند و در هر دفعه صد تازیانه اش بزنند, در دفعه چهارم باید او را بکشند و اگر زن را اکراه نماید, باید آن مرد رابکشند.
(مساله 2797) اگر کسى که زن عقد دائمى یا کنیز مملوک دارد, و در حالى که بالغ وعاقل و آزاد بـوده بـا او نـزدیـکى کرده , وهر وقت هم بخواهد مى تواند با او نزدیکى کند, اگر با زنى که بالغه و عـاقـله است زنا کند, باید او را سنگسار نمایند بلکه بعیدنیست جمع بین صد تازیانه که اول بزنند وسـنـگسار نمودن که بعد از تازیانه باشد واگر زن داشته باشد وتاکنون با او نزدیکى نکرده باشد, بـاید علاوه بر صد تازیانه سراو را بتراشند و از شهرى که این عمل را در آن مرتکب شده تا یک سال بیرون کنند.
(مساله 2798) اگر مرد مکلف عاقلى با مکلف عاقل دیگر لواط کند, اگر هر دو به این عمل راضى بـاشـنـد باید هر دوى آنان را بکشند و اگر یکى مکره باشد و از ترس جانش مرتکب شده او را نباید کـشت وحاکم شرع مى تواند لواط کننده را با شمشیربکشد, یا زنده به آتش بسوزاند, یا دست وپاى او را بـبندد و از جاى بلندى به زیراندازد و با شرایطى که در مساله 2796 گفته شد او را سنگسار نماید.
(مـسـالـه 2799) اگر یک نفر کسى دیگر را امر کند که بناحق کسى را بکشد, درصورتى که قاتل وکـسى که به او دستور داده , هر دو مکلف و عاقل باشند, قاتل راباید کشت و کسى را که امر کرده باید حبس کرد تا بمیرد.
(مـسـالـه 2800) اگر فرزندى , پدر یا مادر را عمدا بکشد, باید او را بکشند, ولى اگرپدرى فرزند خـود را عمدا بکشد, باید بدستورى که در احکام دیه گفته مى شود دیه بدهد وهر قدر حاکم شرع صلاح مى داند او را تعزیر نماید.
(مساله 2801) هرگاه کسى پسرى را از روى شهوت ببوسد, حاکم شرع از سى تانود و نه تازیانه هر قـدر صـلاح مـى داند به او مى زند, وروایت شده است که خداوندعالم دهانه اى از آتش به دهان او مـى زنـد و مـلائکه آسمان وزمین وملائکه رحمت وغضب براو لعنت مى کنند وجهنم براى او مهیا خواهد بود.
ولى اگر توبه کند توبه اوقبول مى شود.
(مـساله 2802) اگر کسى مرد و زن را براى زنا یا دو نفر را براى لواط بهم برساند,باید هفتاد وپنج تـازیـانـه به او بزنند و اگر مرد باشد علاوه بر هفتاد وپنج تازیانه ازمحلى که در آن محل اینکار را کرده بیرونش کنند.
(مـساله 2803) اگر کسى بخواهد با زنى زنا کند, یا با پسرى لواط نماید وبدون آن که او را بکشند جلو گیرى از او ممکن نباشد, کشتن او جایز است .
(مـساله 2804) اگر شخص بالغ عاقل به مرد یا زن مسلمانى که بالغ و عاقل و آزاداست و علنا زنا کار نباشد نسبت زنا یا لواط بدهد, یا ولد الزنا بگوید, باید هشتادتازیانه از روى لباس به او بزنند.
(مـسـاله 2805) کسى که مکلف وعاقل است اگر از روى اختیار شراب بخورد دردفعه اول ودوم بـایـد اگر مرد باشد تمام بدنش را غیر از عورت برهنه کنند وهشتاد تازیانه به او بزنند و در دفعه سوم یا چهارم باید او را بکشند وزن را نباید برهنه کنند.
(مـساله 2806) کسى که مکلف وعاقل است اگر چهار نخود ونیم طلاى سکه دار یاچیز دیگرى را کـه بـه این مقدار ارزش دارد بدزدد چنانچه شرایطى را که در شرع براى آن معین شده دارا باشد.
در دفعه اول باید چهار انگشت دست راست او را از بیخ ‌ببرند وکف دست و شست او را بگذارند و در دفعه دوم بنابر احتیاط باید پاى چپ او را از وسط قدم ببرند و در دفعه سوم باید او را حبس کنند تا بمیرد و چنانچه مال دارد از مال خودش و اگر ندارد از بیت المال بدهند و در صورتیکه در زندان دزدى کند, باید او را بکشند

 


دسته ها : فرهنگی
بیست و ششم 4 1389 23:57
X